به نرمی ادا شـدن جـمـله دوسـتــت دارم از خـانــه بـیــرون می زنـــم ... همراه حروفی که از نامت در خاطرم مــانــده و خـطـوط دلنـشــین چـهره ات که در ذهــنــم نـقـش بـسـتــه و به همراه برگهایی که از سر شاخهها پر میکـشـنـــد پیاده رو خیابان را پایــیــن میآیـــم و لذت میبرم از پاییز که مثل هر سال با انبوهی درخت ســوگـوار بــازگشـتـه ! کاش بــاران هـــم هـمــراهـیـــم می کــرد... گاهی" سکوت "علامت رضایت نیست پـشت سنگینی یـک درد...

شـاید کسی دارد
خفه می شود محكوم شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت
10:46 توسط ShAyNa| |


